قُتل فی مِحرابه لشِدة عَدله؛ چگونه عدالتش او را به کشتن داد؟!

در آیه اول هدف کلی ادیان آسمانی را برقرار شدن موازین عدالت ذکر می‏کند، و در آیه دوم به عنوان یک اصل از اصول و مبانی کلی اسلام و به‏ عنوان معرفی روح اسلام، می‏فرماید خداوند به عدل و احسان امر می‏کند و از فحشاء و زشتکاریها و بدیها و ظلمها نهی می‏کند.

موضوع عدل و احسان، خصوصا موضوع عدل، گذشته از اینکه در خود قرآن‏ کریم مکرر ذکر شده، در تاریخ اسلام و در میان مسلمین فصلی طولانی دارد - چه از نظر علمی در تاریخ علوم اسلامی و چه از نظر عملی و اجرایی در تاریخ‏
اجتماعی و سیاسی اسلام و چون واقعا یکی از ارکان اسلام اصل عدل است، شایسته است که در اطراف آن صحبت شود، مخصوصا ما شیعیان که یکی از اصول دین را عدل می‏دانیم.

عدل از اصول دین

اصول دین را پنج چیز می‏شماریم: توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد. عدل و امامت اختصاصا در شیعه از اصول دین شمرده شده و گاهی ایندو را به‏ نام دو اصل مذهب می‏نامند، که البته مقصود، این است که از نظر اسلام‏ شناسی این مذهب و از نظر دید پیشوایان این مذهب، عدل و امامت هم از اصول اسلام است، پس معلوم می‏شود از نظر مذهب و طریقه ما اصل عدل بسیار مهم است و در ردیف‏ مسائلی از قبیل مسائل اخلاقی نیست. لذا به همین مناسبت در این شبهای‏ عزیز که فرصتی هست، تا حدی که مقدور است، در اطراف این اصل و تاریخچه آن که با سرنوشت ما و وضع حاضر ما بستگی دارد مطالبی به عرض‏ شنوندگان می‏رسانم، بعلاوه اینکه این شبها تعلق دارد به امام عادل علی‏ الاطلاق، مجسمه عدل و مساوات، شیفته حق و انصاف، نمونه کامل بشر دوستی‏ و رحمت و محبت و احسان، مولای متقیان علی (ع) که حتی دیگران‏ درباره‏اش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود (و قتل فی محرابه لشده‏ عدله).

دشمن طاووس آمد پر او
ای بسا شه را بکشته فر او
گفت من آن آهوم کز ناف من
ریخت آن صیاد خون صاف من

علی، شهید عدالت

راستی که علی مرتضی مجسمه عدل و نمونه رحمت و محبت و احسان بود. امشب شب ضربت خوردن این شهید عدالت است، ضربتی که در راه تصلب و انعطاف ناپذیری از حق و عدالت و دفاع از حقوق انسان خورد و در عین حال‏ همین ضربت به مرارتها و مجاهدتها و مشقتها و رنجهای او در این راه خاتمه‏ داد و او را در حال انجام وظیفه از پا در آورد، ضربتی که خود او را آسوده کرد اما جهان اسلامی را تا ابد در مرگ همچو امام عادلی که اگر حکومتش مدتی ادامه پیدا می‏کرد، جامعه نمونه کامل و درخشان اسلامی جامه‏ عمل می‏پوشید، سوگوار ساخت.

اینکه خود او را آسوده و راحت کرد و از نظر شخص خودش آسایش یافت، تعبیری است که از کلام خودش اقتباس کرده‏ام در همان حال که در اثر آن‏ ضربت در بستر افتاده بود فرمود: مثل من مثل تشنه‏ای است که در شب‏ تاریک در صحرای بی پایانی در جستجوی آب روان باشد و ناگهانی به آب‏ برسد و من همیشه از خداوند می‏خواستم که هر وقت مقرر شده بمیرم، در بستر نمیرم، در راه خدا کشته شوم و این آرزوی من بود که به آن رسیدم («و ما کنت‏إلا کقارب ورد و طالب وجد») (3)

چه عدالتی موجب شهادت علی شد؟

به هر حال، چون امشب همچو شبی است، در طلیعه سخنم در این چند شب‏ شمه‏ای از عدالتها و احسانهای مولای متقیان عرض می‏کنم و در اطراف این‏ کلمه توضیح می‏دهم که چگونه عدالت علی (ع) قاتلش شد و چگونه تصلبش در این راه، آشوبها و فتنه‏ها از طرف آنها که عدالت علی مستقیما بر ضرر آنها بود به پا کرد، و این عدالت چه جور عدالتی بود. آیا یک عدالت صرفا اخلاقی بود نظیر آنچه می‏گوییم امام جماعت یا قاضی‏ یا شاهد طلاق یا بینه شرعی باید عادل باشد؟ این جور عدالتها که باعث قتل‏ کسی نمی‏شود، بلکه بیشتر باعث شهرت و محبوبیت و احترام می‏گردد. آن نوع عدالت مولی که قاتلش شناخته شد، در حقیقت، فلسفه اجتماعی او و نوع تفکر مخصوصی بود که در عدالت اجتماعی اسلامی‏ داشت و خودش شدیدا اصرار می‏ورزید که عدالت اجتماعی اسلام و فلسفه‏ اجتماعی اسلام صرفا همین را اقتضا می‏کند. او تنها عادل نبود، عدالتخواه بود. فرق است بین عادل و عدالتخواه،همان طوری که فرق است بین آزاد و آزادیخواه. یکی آزاد است یعنی خودش‏ شخصا مرد آزادی است، و یکی آزادیخواه است یعنی طرفدار آزادی اجتماع‏ است و آزادی هدف و ایده اجتماعی اوست.

علم هم همین طور است: یکی‏ شخصا عالم است، یکی علاوه بر این طرفدار عمومیت علم و سواد و تعلیم‏ عمومی است. همین طور است عدالت: یکی شخصا آدم عادلی است، و یکی‏ عدالتخواه است، عدالت فکر اجتماعی اوست. باز مثل اینکه یکی صالح‏ است و دیگری اصلاح طلب. در آیه کریمه قرآن می‏فرماید" «کونوا قوامین‏ بالقسط»" (4) قیام به قسط یعنی اقامه و به پاداشتن عدل، و این غیر از عادل بودن از جنبه شخصی است.

جود بهتر است یا عدل؟

اول جمله‏ای از خودش در جواب سؤالی نقل می‏کنم: کسی از علی مرتضی سلام‏ الله علیه پرسید آیا جود بهتر است یا عدالت؟ («أیهما أفضل؟ العدل‏ أو الجود؟ فقال علیه السلام: العدل یضع الامور مواضعها، و الجود یخرجها من جهتها») فرمود عدل بهتر است از جود به دلیل اینکه عدل هر چیزی را در جای خود قرار می‏دهد و هر حقی را به ذیحق واقعی خود می‏رساند، اما جود و بخشش، امور را و جریانها را از محل خودشان و مدارشان خارج می‏کند، جود این است که آدمی از حق مسلم خود صرف نظر کند، به دیگری که ذیحق نیست جود کند، پس جود اشیاء را از موضع خود خارج می‏کند.

عدل وضع نعمتی بر موضعش نی به هر بیخی که باشد آبکش موضع رخ شه نهی، ویرانی است موضع شه، پیل هم نادانی است «و العدل سائس عام، و الجود عارض خاص»" (5) دیگر اینکه‏ عدالت سائس و اداره کننده عموم است، چیزی است که پایه و مبنای زندگی‏ عمومی و اساس مقررات است، اما جود و بخشش یک حالت استثنایی است‏ که در موقع خاص کسی به کسی جود می‏کند و ایثار می‏کند.

جود و ایثار را نمی‏توان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار داد و براساس‏ آنها مقررات و قانون وضع و آن را اجرا کرد. اگر جود و احسان و ایثار تحت قانون و مقررات لازم الاجراء درآید، دیگر جود و احسان و ایثار نام‏ ندارد، به اصطلاح از وجودش عدمش لازم می‏آید. جود و ایثار وقتی جود و ایثار است که هیچ قانون و مقررات حتمی و لازم الاجراء نداشته باشد و آدمی‏ صرفا به خاطر کرم و بزرگواری و گذشت و نوع دوستی و بلکه حیات دوستی جود کند. پس بنابراین عدل از جود افضل است.

این بود جواب علی مرتضی (ع) در مورد افضلیت عدل از جود. هرگز یک انسانی که تفکر اجتماعی ندارد و با مقیاسهای فردی اندازه‏گیری‏ می‏کند این طور جواب نمی‏دهد، نمی‏گوید عدل از جود بالاتر است، امام علی (ع) در این سخن بسیار پر قیمت خود، به عدل‏ از نظر اجتماعی نگاه می‏کند و با مقیاس اجتماعی اندازه‏گیری می‏کند. این‏ سخن، سخن کسی است که فلسفه اجتماعی روشنی دارد.

جود و عدل از دیدگاه اخلاق فردی

علمای اخلاق جود را از عدل بالاتر دانسته‏اند، اما علی مرتضی (ع) در کمال صراحت می‏گوید عدل به این دلیل و این دلیل از جود بالاتر است. البته این دو نظر از دو زاویه و دو دیدگاه است، اگر تنها از جنبه‏ فردی و اخلاق شخصی مطلب را مطالعه کنیم، جود از عدل بالاتر است. از نظر ملکات اخلاقی، ملکه جود و ایثار بالاتر است از ملکه عدالت، زیرا شخص‏ عادل از آن جهت که شخصا و از نظر اخلاق شخصی و فردی عادل است، در این‏ حد از کمال انسانی است که به حق دیگران تجاوز نمی‏کند، مال کسی را نمی‏برد، متعرض ناموس کسی نمی‏شود، اما آن که جود می‏کند و ایثار می‏نماید، نه تنها مال کسی را نمی‏برد بلکه از مال خود و دسترنج خود به‏ دیگران جود می‏کند، نه تنها نوبت کسی را نمی‏گیرد، نوبت خود را هم‏ احیانا به دیگران می‏دهد، نه تنها بر کسی جراحتی وارد نمی‏آورد، بلکه در بیمارستانها و میدانهای جنگ و در کلبه‏ها و خانه‏های بینوایان به سر وقت‏ بیماران و مجروحین می‏رود، دارویی به کامشان می‏ریزد، مرهمی بجراحتشان‏ می‏گذارد، مجانا شغل پرستاری بیماران را برای خود انتخاب می‏کند، نه‏ تنها خون کسی را نمی‏ریزد، بلکه حاضر است خون خود را فدای خیر جامعه کند.

پس از نظر ملکات اخلاقی و صفات شخصی البته جود از عدل بالاتر است، بلکه طرف قیاس نیستند.

عدل و جود از نظر اجتماعی

اما از نظر زندگی اجتماعی چطور؟ از نظر زندگی اجتماعی و از جنبه عمومی‏ که افراد اجتماع را به صورت یک واحد در می‏آورد، از این نظر که بنگریم‏، می‏بینیم که عدل از جود بالاتر است. عدل در اجتماع به منزله پایه‏های ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به‏ منزله رنگ آمیزی و نقاشی و زینت ساختمان است. اول باید پایه درست‏ باشد بعد نوبت به زینت و رنگ آمیزی و نقاشی می‏رسد. اگر" خانه از پای بست ویران است"، دیگر چه فایده که" خواجه دربند نقش ایوان" باشد؟ اما اگر پایه محکم باشد، در ساختمان بی نقاشی و بی رنگ آمیزی هم‏ می‏توان زندگی کرد. ممکن است ساختمان فوق العاده نقاشی خوب داشته باشد و ظاهرش جالب باشد، اما چون پایه خراب است، یک باران کافی است آن‏ را بر سراهلش خراب کند.

بعلاوه همین جودها و احسانها و ایثارهایی که در مواقعی خوب و مفید است‏ و از نظر جود کننده فضیلتی بسیار عالی است، از نظر گیرنده فضیلت نیست‏ حساب او را هم باید کرد، حساب اجتماع را هم باید کرد. اگر رعایت‏ موازنه اجتماعی نشود و حساب نکرده صورت بگیرد، همین فضیلت اخلاقی‏ موجب بدبختی عمومی و خرابی اجتماع می‏گردد. صدقات زیاد و اوقاف زیاد و حساب نکرده‏، نذورات زیاد و حساب نکرده در هر جا که وارد شده مانند سیل جامعه را خراب کرده، روحیه‏ها را تنبل و کلاش و فاسد الاخلاق بار آورده، لطمه‏ها و خساراتی وارد آورده که کمتر از لطمات و خسارات یک سپاه جرار نبوده، مصداق کلام خدا بوده درباره بعضی انفاقات که می‏فرماید:

"مثل ما ینفقون فی هذه الحیوه الدنیا کمثل ریح فیها صر اصابت حرث‏ قوم ظلموا أنفسهم فأهلکته و ما ظلمهم الله و لکن أنفسهم یظلمون" (6)

مثل انفاقهایی که در این دنیا می‏کنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال‏ اینها به آنها می‏دهند، عینا مثل باد سختی است که با سرما همراه است و می‏رسد به زراعت مردمی که ظلم به نفس کرده‏اند و همه آن زراعتها را از بین می‏برد. خداوند به آنها ستم نکرده خودشان به خودشان ستم کرده‏اند.

جامعه را هرگز با جود و احسان نمی‏توان اداره کرد. پایه سازمان اجتماع‏ عدل است. احسان وجودهای حساب نشده و اندازه‏گیری نشده کارها را از مدار خود خارج می‏کند. امام سجاد (ع) فرمود:" «کم من مفتون بحسن القول‏ فیه، و کم من مغرور بحسن الستر علیه و کم من مستدرج باعحسان‏إلیه"(7) بسیاری از مردم از بس خوبشان را و مدحشان را گفتند فاسد شدند، بسیاری از مردم چون از عیبشان چشم‏پوشی شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند مغرور شدند، بسیاری از مردم هم چون به آنها احسان شد و از راه احسان‏ زندگی و کارشان اداره شد متدرجا در غفلت فرو رفتند.

این است معنی سخن علی مرتضی (ع): که فرمود:" «العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها من جهتها»" عدل جریان کارها را در مجرای خود قرار می‏دهد، اما جود جریانها را از مجرای اصلی خارج می‏کند.

بسیاری از مردم ابتدا که می‏شنوند علی، مظهر کامل جود و سخا، عدل را از جود برتر دانسته تعجب می‏کنند که چطور می‏شود عدل از جود بالاتر باشد؟ یعنی چه علی (ع) که سرآمد اهل جود و ایثار و کرم است، درباره جود و کرم می‏فرماید که جود و کرم کارها را از جریان خودش خارج می‏کند؟ اما با بیانی که کردم و دو جنبه‏ای که توضیح دادم معلوم شد که ما تاکنون به عدل‏ وجود از یک جنبه نگاه می‏کرده‏ایم و آن جنبه اخلاقی و جنبه فضیلت شخصی و نفسانی قضیه بوده و البته از این جهت مطلب همان طور است، اما جنبه‏ دیگر مهم است و آن جنبه اجتماعی قضیه است و ما تاکنون کمتر از این جنبه‏ فکر می‏کرده‏ایم و علت اینکه کمتر فکر می‏کرده‏ایم این است که مدت زیادی‏ نیست که بشر به ارزش مطالعات اجتماعی پی برده و قوانین اجتماعی را شناخته، در سابق کم و بیش بعضی از مفکرین عالیقدر ما توجه داشته‏اند، اما به صورت علوم مدونی نبوده است، لهذا در قضایا فقط به جنبه‏های‏ اخلاقی و فردی آنها نگاه می‏کرده‏اند.

من یاد ندارم تاکنون کسی در کتابی در اطراف این جمله که عرض کردم‏ بحثی کرده باشد و حال آنکه این جمله در نهج البلاغه است و در دسترس همه‏ بوده. به نظرم علتش این است که این جمله با مقیاسهای اخلاقی نمی‏توانسته‏ در نظرها معنی درست و قابل توجهی داشته باشد، اما امروز که به برکت‏ پیشرفت علوم اجتماعی، مقیاسهای دیگر غیر از مقیاسهای اخلاقی به دست ما رسیده، می‏فهمیم که چه کلام پرارزشی است و چقدر این سخن از زمان خودش، بلکه از زمان سید رضی (ره) که سخنان علی (ع) را گردآوری کرد و به نام‏ نهج البلاغه به صورت کتابی درآورد، جلوتر و بالاتر است. هیچ ممکن نبود. در آن زمان، خود سید رضی که جمع کننده این کلمات است، و حتی بوعلی‏ سینا که بزرگترین فیلسوف عصر گردآوری نهج البلاغه است، بتواند همچو حقیقت اجتماعی عالی را بیان کند.

فرق جود با احسان

جود و احسان از لحاظ معنی نزدیک به یکدیگرند. در آیه قرآن کریم عدل‏ قرین احسان ذکر شده" «إن الله یأمر بالعدل و الاحسان»". این سائل‏ که درباره عدل و جود از امیرالمؤمنین (ع) سؤال کرده در حقیقت مثل این‏ است که پرسیده باشد اینکه قرآن می‏فرماید:" «ان الله یأمر بالعدل و الاحسان»" آیا عدل بهتر است یا احسان؟ البته جود و احسان نزدیک به‏ یکدیگرند نه عین هم، زیرا احسان اعم است از جود، هم شامل بخششهای مالی‏ است و هم شامل سایر نیکی رساندنها. مثلا اگر شما دست عاجزی را بگیرید و او را از این طرف خیابان به آن طرف خیابان ببرید جود نکرده‏اید، احسان‏ کرده‏اید، و اگر جاهلی را تعلیم یا گمراهی را ارشاد کنید، باز احسان‏ کرده‏اید نه جود.

عدالت، فلسفه اجتماعی

غرضم از نقل این سؤال و جواب این بود که توجه پیدا شود که علی مرتضی (ع) به عدل از چه دیده‏ای می‏نگریسته؟ آیا از جنبه فردی و شخصی نگاه‏ می‏کرده یا بیشتر به جنبه اجتماعی توجه داشته؟

این سؤال و جواب و تحلیلی که در جواب فرمود معلوم شد که به جنبه‏ اجتماعی مطلب توجه داشته. این است که از یک طرف از سخنان علی (ع)و از طرف دیگر از عمل او مخصوصا از طرز عملی که در دوره زعامت و حکومت‏ خود انجام داد معلوم می‏شود که عدالت به صورت یک فلسفه اجتماعی اسلامی‏ مورد توجه مولای متقیان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامی تلقی می‏کرده و از هر چیزی بالاتر می‏دانسته، سیاستش بر مبنای این اصل تأسیس شده بود، ممکن نبود به خاطر هیچ منظوری و هدفی کوچکترین انحراف و انعطافی از آن‏ پیدا کند، و همین امر یگانه چیزی - بلی یگانه چیزی - بود که مشکلاتی زیاد برایش ایجاد کرد، و ضمنا همین مطلب یک مفتاح و کلیدی است برای یک‏ نفر مورخ و محقق که بخواهد حوادث خلافت علی را تحلیل کند. علی (ع) فوق العاده در این امر تصلب و تعصب و انعطاف ناپذیری به خرج می‏داد.

درباره تصلب علی (ع) در امر عدالت، که از نظر و تعبیری باید گفت‏ عدالت و از نظر و تعبیری باید گفت حقوق بشر، همین بس که فلسفه‏ پذیرفتن خلافت را بعد از عثمان، به هم خوردن عدالت اجتماعی و منقسم شدن‏ مردم به دو طبقه سیر سیر و گرسنه گرسنه ذکر می‏کند و می‏فرماید:" «لولا حضور الحاضر، و قیام الحجة بوجود الناصر، و ما أخذ الله علی العلماء أن‏ لا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم، لالقیت حبلها علی غاربها، و لسقیت آخرها بکأس أولها»"(8)

اگر نبود که عده‏ای به عنوان یار و یاور به در خانه‏ام آمدند و بر من‏ اتمام حجت شد، دیگر اینکه خداوند از دانایان و روشن ضمیران عهد و پیمان گرفته که هر وقت اوضاعی پیش آید که گروهی آن‏ قدر اموال و ثروتها و موهبتهای الهی را به خودشان اختصاص بدهند و آن قدر بخورند که از پرخوری بیمار شوند و عده‏ای آن قدر حقوقشان پایمال بشود که‏ مایه سد جوعی هم نداشته باشند، در همچو اوضاع و احوال، این دانایان و روشن ضمیران نمی‏توانند بنشینند و تماشاچی و حداکثر متأسف باشند

اگر همچو وظیفه‏ای را در حال حاضر احساس نمی‏کردم کنار می‏رفتم و افسار خلافت‏ را در دست نمی‏گرفتم و مانند روز اول پهلو تهی می‏کردم.

ابراز نگرانی و اتمام حجت

و چون این طور برنامه‏ای در دوران حکومتش داشت که نه تنها این بود که‏ در دوره خودش نگذارد حیف و میل بشود و حقوق مردم پایمال شود بلکه‏ برنامه‏اش این بود که حقوق پایمال شده گذشته را که اجحافگرها مال خود و ملک خود می‏دانستند برگرداند، روی این حساب و این نقشه، خودش‏ می‏دانست که چه جنجالی به پا خواهد شد، لهذا با تردید و نگرانی زیر بار خلافت رفت و به مردمی که آمدند بیعت کنند گفت:" «ادعونی و التمسوا غیری، فانا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان لا تقوم له القلوب، و لا تثبت علیه العقول»" مرا رها کنید، سراغ کسی دیگر بروید. آینده‏ای‏ رنگارنگ و ناثابت در پیش است.

اطمینانی به موقعیت در اجرای آنچه‏ وظیفه اسلامی من به عهده من گذاشته نیست. آشفتگیها در جلو است که دلها ثابت نمی‏ماند و افکار متزلزل می‏گردد و همین شماها که امروز آمده‏اید، وقتی که دیدید راه بسیار دشواری است از وسط راه ممکن است برگردید."

افقها را ابرو و مه گرفته‏ و خورشید در پشت ابرها مانده، کارهایی شده و تثبیت گشته. اشخاصی در این تاریخ کوتاه که از عمر اسلام می‏گذرد به صورت بت در آمده‏اند، بر هم‏ زدن روش آنها بسیار دشوار است. آنگاه برای اینکه با این مردم که امروز با اصرار از او می‏خواهند خلافت را بپذیرد، اتمام حجت کند، فرمود:" «و اعلموا أنی‏إن أجبتکم‏ رکبت بکم ما أعلم»" (9)

بدانید اگر من این دعوت را پذیرفتم، آن‏ طور که خودم می‏دانم و می‏فهمم و طبق برنامه‏ای که خودم دارم عمل می‏کنم و به‏ حرف و توصیه احدی هم گوش نخواهم کرد. بلی اگر مرا به حال خود واگذارید و مسؤولیت حکومت و خلافت را برعهده من نگذارید، من معذورم و مثل گذشته‏ حکم یک مشاور خواهم داشت.

قطایع عثمان

راجع به قطایع عثمان، یعنی اراضی‏ای که متعلق به عامه مسلمین است و عثمان آنها را در تیول اشخاص قرار داده بود، فرمود:" «و الله لو وجدته قد تزوج به النساء، و ملک به الاماء لرددته»" به خدا قسم‏ زمینهایی که متعلق به عامه مسلمین است و عثمان به این و آن داده پس‏ خواهم گرفت هر چند آنها را مهر زنانشان قرار داده باشند یا با آنها کنیزکانی خریده باشند.

عطف به ما سبق

مشکلات زیادی برای امیرالمؤمنین در خلافت پیش آمد، علت اساسی مطلب‏ این بود که عطف به ما سبق می‏کرد. نمی‏گفت برگذشته‏ها صلوات. می‏گفت به‏ گذشته‏ها هم کار دارم، گذشته است که سازنده حال و استقبال است، بر روی‏ پایه خراب و منحرف و فرسوده، بنایی عالی و محکم نمی‏توان ساخت.

دنیای گشاده عدالت و دنیای تنگ ظلم

بعد فرمود:" «إن فی العدل سعة، و من ضاق علیه العدل فالجور علیه‏ أضیق»" (10) عدالت بیش از هر چیز دیگر گنجایش دارد که همه را راضی‏ کند.

یگانه ظرفیت وسیعی که می‏تواند همه را در خود جمع کند و زمینه‏ رضایت عموم واقع گردد عدالت است. اگر کسی در اثر انحراف طبیعت و در اثر حرص و آز، به حق خود و حد خود قانع نباشد و قناعت به حق بر او فشار بیاورد، جور و ظلم به او بیشتر فشار خواهد آورد.

زیرا دو نوع فشار به روح آدمی وارد می‏شود: یکی فشار و ضغطه‏ای است که‏ عوامل محیط و اجتماع وارد می‏آورند، تنه‏ای است که دیگری به انسان می‏زند، ضربه و شلاقی است که دیگری وارد می‏آورد، حبس و زندانی است که دیگری‏ او را گرفتار کرده است، یک نوع دیگر فشارها و ضغطه‏هایی است که از داخل روح بر آدمی وارد می‏آید مثل فشار حسد، فشار کینه، فشار انتقامجویی، فشار حرص و آز و طمع. اگر عدالت اجتماعی برقرار شود، از لحاظ عوامل خارجی‏ تأمین پدید می‏آید، زیرا در آن صورت کسی نمی‏تواند به حق دیگری تجاوز کند، از این جهت کسی نمی‏توا ند روح او را در تنگی و فشار قرار دهد.

و اما اگر عدالت برقرار نشد و میدان، میدان زور و ظلم و غارت و چپاول شد، آنها که تحت فشار عوامل روحی حرص و طمع هستند مطامعشان بیشتر تحریک‏ می‏شود و بیشتر تحت فشار قوی این عاملها قرار می‏گیرند و رنج می‏برند، پس‏ کسی که محیط عدالت، بر او فشار آورد، محیط ظلم بیشتر او را می‏فشارد. ابن ابی الحدید می‏گوید بعد از قتل عثمان مردم در مسجد جمع شده بودند که‏ ببینند کار خلافت به کجا می‏کشد، و چون غیر از علی (ع) کسی دیگر نبود که مردم به او توجهی داشته باشند و از طرفی هم عده‏ای بودند که رسما خطابه‏ می‏خواندند و سخنرانی می‏کردند و در اطراف شخصیت علی (ع) و سوابق او در اسلام صحبت می‏کردند، مردم هجوم آوردند و با علی (ع) بیعت کردند.

آن‏ سخنان را که فرمود مرا رها کنید و دیگری را بگیرید، زیرا اوضاع آینده‏ چنین و چنان است و بعلاوه من کسی نیستم که از آنچه خود می‏دانم کوچکترین‏ انحرافی پیدا کنم، در همین وقت بود که آمده بودند بیعت کنند و به‏ عنوان اتمام حجت در اول کار خود، آن سخنان را ایراد کرد.

اخطار مهم

می‏گوید: در روز دوم رسما در مسجد بالای منبر رفت و به آنچه روز گذشته‏ با اشاره گفته بود تصریح کرد و فرمود: خداوند خودش می‏داند که من علاقه‏ای به امر خلافت از آن جهت که ریاستی و قدرتی‏ است، ندارم.

از پیغمبر اکرم شنیدم که فرمود: هر کس بعد از من زمام‏ امور امت را به دست بگیرد، روز قیامت او را بر صراط نگه خواهند داشت‏ و ملائکه الهی نامه عمل او را باز می‏کنند، اگر به عدالت رفتار کرده باشد خداوند او را به موجب همان عدالت نجات خواهد داد، و گرنه صراط تکانی‏ می‏خورد و او را به قعر جهنم می‏اندازد.

بعد به طرف راست و چپ نگاهی کرد و اشخاصی را که در گوشه و کنار بودند از زیر نظر گذراند و آنگاه فرمود: آن عده‏ای که دنیا آنها را در خود غرق کرده و املاک و نهرها و اسبان عالی و کنیزکان نازک اندام برای‏ خود تهیه کرده‏اند، فردا که همه اینها را از آنها می‏گیرم و به بیت المال‏ بر می‏گردانم و به آنها همان قدر خواهم داد که حق دارند، نیایند و نگویند که علی ما را اغفال کرد، اول چیزی می‏گفت و حالا طور دیگری عمل می‏کند، علی آمد و ما را از آنچه داشتیم محروم کرد. من از همین الان برنامه روشن‏ خود را اعلام می‏کنم.

بعد شرحی صحبت کرد و چون عده‏ای که برای خود امتیاز قائل بودند و مورد اتهام بودند، دلیلشان این بود که ما حق صحبت و مصاحبت پیغمبر را داریم‏ و در راه اسلام چنین و چنان زحمت کشیده‏ایم، به آنها فرمود: من منکر فضیلت صحبت و سابقه خدمت افراد نیستم، اما اینها چیزهایی است که‏ خداوند خود اجر و پاداش آنها را خواهد داد. اینها مجوز نمی‏شود که امروز ما میان آنها و دیگران فرق بگذاریم. این امور ملاک تبعیض واقع نمی‏شود.

آغاز کناره گیریها و بهانه گیریها

روز دیگر آنها که میدانستند مشمول حکم علی خواهند شد آمدند و به کناری‏ نشستند و مدتی باهم مشورت کردند، نماینده‏ای از طرف خود فرستادند. آن‏ نماینده ولید بن عقبة بن ابی معیط بود. آمد و اظهار داشت: یا اباالحسن‏ اولا خودت می‏دانی که همه ما که اینجا نشسته‏ایم به واسطه سوابقی که با تو در جنگهای اسلام داریم دل خوشی از تو نداریم و غالبا هر کدام از ما یک‏ نفر داریم که در آن وقتها به دست تو کشته شده، ولی ما از این جهت صرف‏ نظر می‏کنیم و با دو شرط حاضریم با تو بیعت کنیم: یکی اینکه عطف به ما سبق نکنی و به گذشته هر چه شده کاری نداشته باشی، بعد از این هر طور می‏خواهی عمل کن، دوم آنکه قاتلان عثمان را که الان آزاد هستند به ما تسلیم‏ کن که قصاص کنیم، و اگر هیچ کدام را قبول نمی‏کنی ما ناچاریم برویم به‏ شام و به معاویه ملحق شویم.

فرمود: اما موضوع خونهایی که در سابق ریخته شده خونی نبوده که به‏ واسطه کینه شخصی ریخته شده باشد، اختلاف عقیده و مسلک بود، ما برای حق‏ می‏جنگیدیم و شما برای باطل، حق بر باطل پیروز شد، شما اگر اعتراض‏ دارید، خونبهایی می‏خواهید، بروید از حق بگیرید که چرا باطل را در هم‏ شکست و نابود ساخت. اما موضوع اینکه من به گذشته کاری نداشته باشم و عطف به ما سبق نکنم، در اختیار من نیست، وظیفه‏ای است که خدا به عهده‏ من گذاشته و اما موضوع قاتلین عثمان اگر من وظیفه خود می‏دانستم که‏ آنها را قصاص کنم خودم همان دیروز قصاص می‏کردم.

ولید بعد از شنیدن این بیانات صریح و قاطع بازگشت و به میان هم‏ مسلکانش رفت و سخنان امام را به آنها گفت. آنها هم حرکت کردند و رفتند و تصمیم خود را بر مخالفت و دشمنی، یکطرفی و علنی کردند.

تقاضای دوستان

بعد می‏نویسد: عده‏ای از اصحاب علی (ع) همینکه از جریانها واقف و مطلع شدند که گروهی تشکیل شده و علیه زعامت علی تخریب و تحریک می‏کنند، آمدند خدمت علی (ع) و عرض کردند عامل عمده‏ای که سبب شده اینها ناراضی بشوند و گروهی تشکیل بدهند مسأله اصرار تو است بر عدل و مساوات‏، حتی قضیه تسلیم قاتلین عثمان هم بهانه و سرپوشی است روی این تقاضا، می‏خواهند مردم عوام را به این وسیله تحریک کنند.

بعضی گفته‏اند مالک اشتر یکی از این پیشنهاد کنندگان بود و یا اصلا پیشنهاد کننده او بود. به هر حال، مقصود از این پیشنهاد این بود که اگر می‏توانی در این تصمیم خود تجدید نظر کن.

علی (ع) دانست که این فکر شاید در دماغ عامه مردم پیدا شود که حالا این قدر اصرار به این مطلب لزومی ندارد. حرکت کرد و رفت به مسجد و برای یک خطابه عمومی آماده شد. در حالی که فقط یک پارچه روی شانه‏ انداخته، یک پارچه دیگر مانند لنگی به کمر بسته و شمشیری نیز حمایل‏ کرده بود، ایستاد بالای منبر و به کمانش تکیه زد. شروع به صحبت کرد و فرمود: خداوند را که پروردگار ما و معبود ماست شکر می‏کنیم. نعمت عیان و نهادن او شامل حال ما است. تمام‏ نعمتهای او منت است که بر ما گذاشته است بدون اینکه ما از خود استقلالی‏ داشته باشیم.

آنگاه فرمود: افضل مردم در نزد خدا آن کس است که بهتر او را اطاعت‏ کند، سنت پیغمبرش را بهتر و بیشتر پیروی کند، کتاب خدا یعنی قرآن را بهتر احیاء کند. ما برای احدی نسبت به احدی فضلی قائل نیستیم مگر به‏ میزان طاعت و تقوی. این قرآن است که جلوی ما حاضر است و این سیره‏ پیغمبر است که همه می‏دانیم بر مبنای عدالت و مساوات برقرار بود، بر احدی مخفی نیست مگر آنکه کسی بخواهد غرض ورزی کند و معاندت بورزد که‏ آن مطلب دیگری است.

آنگاه این آیه قرآن را تلاوت کرد:" «یا أیها الناس‏إنا خلقناکم من‏ ذکر و أنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أکرمکم عند الله أتقیکم‏"(11)

این آیه را به این منظور خواند که بفهماند من به حکم این آیه امتیازات‏ شما را لغو می‏کنم.

مصادره اموال

و نیز ابن ابی الحدید در شرح آن جمله‏ها که فرمود" زمینها را بر می‏گردانم و لو آنکه مهریه زنان و یا بهای خرید کنیزان قرار گرفته باشد" می‏گوید همانطوریکه گفته بود همه اموال را ضبط کرد مگر آنهاییکه حاضر نبودند و فرار کرده بودند و از تحت اختیارش خارج شده بودند. اصل" قانون عطف به ما سبق می‏کند" را در زمینه حقوق‏ اجتماعی با این جمله که می‏گفت:" إن الحق القدیم لا یبطله شی‏ء"

حق قدیم را هیچ چیزی از بین نمی‏برد، حق مسلم ثابت مشمول مرور زمان نمی‏شود، باطل خواند.

نامه عمروعاص به معاویه

در این بینها عمروعاص نامه‏ای نوشت برای معاویه" ما کنت صانعا فاصنع قبل إذ قشرک ابن أبیطالب من کل مال تملکه کما تقشر عن العصا لحاها" (12)

نوشت هر کاری که از تو ساخته است بکن که پسر ابی‏طالب هرچه داری و در این مدت جمع کرده‏ای از تو خواهد گرفت و از تو جدا خواهد کرد، آن طور که پوست عصای دستی را از آن جدا می‏کنند.

چگونه عدالتش او را به کشتن داد؟

اینکه گفته‏اند" قتل فی محرابه لشده عدله" (منتهای تصلب و تعصب‏ در عدالتش بود که قاتلش شد) معنی‏اش این است که عرض کردم. معلوم‏ می‏شود سایر مسائل از قبیل تسلیم قاتلین عثمان و مسأله اینکه در جنگهای‏ اسلام و جاهلیت چنین و چنان شده، بهانه بوده، همه حرفها بر سر مسأله‏ اجرای عدالت اجتماعی بوده، خصوصا از این نظر که علی (ع) قانع نبود که به گذشته کاری نداشته باشد و از حال برای‏ آینده شروع کند، عطف به ما سبق می‏کرد و می‏گفت:" «إن الحق القدیم لا یبطله شی‏ء".

علی و استفاده از عنوان خلافت

در آخر سخن، قسمتهایی جزئی از کارهای شخصی و سخت گیریهایی که بر خودش در این موضوع می‏کرد عرض می‏کنم علی (ع) به هیچ وجه حاضر نبود نه خودش و نه کس دیگر از بستگانش و یارانش از عنوان خلافت سوء استفاده کنند. حتی گاهی سوء استفاده هم حساب نمی‏شد، فی الجمله اولویتی‏ به شمار می‏رفت، آن هم اولویتی که دیگران درباره او قائل می‏شدند، نه‏ خودش. اگر به بازار می‏رفت که چیزی بخرد کوشش می‏کرد کسی را پیدا کند که او را نشناسد که او خلیفه امیرالمؤمنین است، برای آنکه مبادا ملاحظه‏ او را بکند و بین او و دیگران فرق بگذارد. همین قدر هم حاضر نبود از عنوان خودش استفاده بکند.

مناصب اجتماعی از نظر کسی که واقعا وظیفه خودش را انجام دهد و نخواهد از عنوان خودش استفاده بکند نباید گفت حق است، باید گفت تکلیف است‏ فرق است بین حق و تکلیف. حق یعنی استفاده و بهره، تکلیف یعنی‏ وظیفه. اگر ما سوء استفاده‏ها را از مناصب اجتماعی بگیریم آن وقت‏ می‏بینیم نمی‏توانیم عنوان حق به آنها بدهیم، باید عنوان تکلیف به آنها بدهیم. آن وقت است که اگر بخواهیم درباره بعضی مناصب بحث کنیم که‏ آیا شامل فلان دسته و فلان صنف می‏شود، باید بگوییم آیا این تکلیف شامل‏ آنها هست یا نیست؟ نه اینکه آیا این حق به آنها می‏رسد یا خیر؟

صورت مسأله‏ بکلی عوض می‏شود. مثلا می‏گوییم" سربازی" تکلیف است نه حق لهذا می‏گوییم" سرباز وظیفه" نمی‏گوییم" حق سربازی". اگر بنا شود از عناوین سوء است

/ 1 نظر / 11 بازدید
مهدی

سلام . حتما خواهد آمد . لینک سخنرانی اخر دکتر عباسی توی وبلاگم هست دوست داشتی دانلود کن. چون مصاحبه را گذاشتی تو وبت گفتم . یا علی