مثلث قدرت در عصر عثمان و افشاگری‏های ابوذر

تبعید ابوذر از شام

مروان و معاویه، هر دو از ابوذر غفاری دلی پر خون داشتند. در گذشته که او لب به افشاگری گشوده بود، گویی مروان به تنهایی نتوانست خواسته‌ی خویش را بر عثمان تحمیل کند. چه، او در اوج خشم نیز جایگاه ابوذر را می‌شناخت و مرجعیت او را بر کرسی فتوا در عصر شیخین، از نگاه خود دور نمی‌دانست.[1]

پس از تبعید محترمانه‌ی ابوذر به شام، معاویه نیز ـ در چشیدن تلخی انتقادها و افشاگری‌های ابوذر غفاری ـ با مروان همدرد شد.

اینک گویی هر دو اهرم تعیین کننده‌ی سیاست در گرفتن انتقام از یار راستین رسول خدا (ص)، همدست و همداستان‌اند.[2]

توطئه‌ی قتل ابوذر و بریدن زبان گویای نهی از منکر

چنین بود که دستور تبعید، به صورتی بسیار خشن صادر شد که در واقع از آن باید به عنوان ئوطئه‌ای برای کشتن ابوذر و بریدن زبان گویای نهی از منکر یاد کرد. در دستور، استفاده از چموش‌ترین مرکب‌ها مورد تأکید بود که معاویه آن را با گزینش خشن‌ترین ساربان تکمیل کرد.

او را بر اشتری بی‌جهاز برنشاندند و ساربان را فرمان دادند که شب و روز اشتر را براند. مسافت دراز میان شام و مدینه بی‌وقفه پیموده شد، با دریغ از کمتر آسایشی در این سفر سخت و طولانی، از پیرمرد تبعیدی![3]

هر دوران متورم بود و آثار خستگی و فرسودگی چنان در سیمایش مشهود، که شماری از تماشاگران آن صحنه، از حیات وی قطع امید کردند و بیم خویش را یاد آورش شدند. ابوذر ـ به استناد حدیثی که از پیامبر خدا در مورد سرنوشت خویش شنیده بود ـ آنان را مطمئن کرد که از این توطئه جان به سلامت خواهد برد و جای نگرانی نیست.[4]

آورده‌اند که مردم شام با بدرقه‌ای جانانه ، حماسه‌ی نهی از منکر ابوذر را پاس داشتند و در مراسم بدرقه بار دیگر از آن عارف مجاهد نکته‌ها آموختند.[5]

استقبال مدینه از ابوذر

موج خبر بازگشت ابوذر از شام، به زودی مدینه را فرا گرفت و یاران رسول خدا (ص) او را به استقبال شتافتند. چنان که به گفته ی خودش ـ گویی در شهری وارد شده است که مردم آن برای نخستین بار دیدار او را توفیق یافته‌اند.[6]

سیمای مبارزی نستوه

اینکه مردم مدینه را جاذبه‌ی سیمای مبارزی نستوه سخت هیجان زده کرده است. او مروان را آنی هم امان آرامش و آسایش نداد . اگر او با همدستی معاویه، ابوذر را از آسایش تن در مسیر شام و مدینه محروم کردند، ابوذر آسایش روان را مدت‌هاست که از آنان گرفته است. در همان لحظه‌های نخستین که مردم گروه، گروه به دیدارش شتافتند، او در تداوم رسالت نهی از منکر و افشای سهمگین‌ترین فتنه ی تاریخ اسلام، بی‌مهابا لب به سخن گشود و به روشن‌گری پرداخت که :

برخوردها را بچه‌گانه می‌بینم ، گویی سرنوشت حکومت اینک بازیچه‌ی کودکان است. همه جا قرقگاه خودکامگان است. فرزندان طلقاً نزدیک‌ترین ها به مقام خلافت‌اند و دستگاه‌های اجرایی سیاسی کشور در انحصار آنان است.[7]

ابوذر با سخن‌هایی چنین کوتاه و روشن و نافذ، قلب فتنه را به درستی در آماج نشانده بود و کانون فساد را افشا می‌کرد و از رمز و راز آن پرده بر می‌گرفت.

تناقض در واکنش و سیاست عثمان

در جمع‌بندی روایات و اسناد تاریخی، در زمینه‌ی برخورد عثمان با ابوذر و واکنش در برابر روشن‌گری‌های انتقاد‌آمیز او ، تفاوت‌هایی تا مرز تناقض دیده می‌شود:

گاه نشانه‌هایی است از تلاش عثمان در جلب و جذب ابوذر و دلجویی از او[8] گاه اشاره‌ای است به برخوردهایی اهانت‌امیز و در انتظار گذاشتن ابوذر برای دیدار با خلیفه و دخالت، شفاعت و وساطت برخی از ناظران آن صحنه در این زمینه[9] زمانی سخن از سخت‌گیری‌هاست و ممنوع شدن ابوذر از گفتار در مسجد پیامبر (ص) و موضع‌گیری ابوذر در برابر آن با تأکید بر مرز حرمت خلیفه و مقام خلافت و محترم نبودن هر قانون و تصمیمی در برابر قانون خدا[10] در مواردی اشاره‌ای است به ممنوع شدن مردم از نشست و برخاست با ابوذر، در اوج خفقان و اختناق[11]و سرانجام در اسنادی سخن از برخوردهای بسیار تند عثمان با ابوذر است، در فضایی بسیار خشن و نامناسب.[12]

نکته‌ای مهم در رمز دوگانگی برخوردها

چنان که پیش از این اشاره شد، سیاست عصر عثمان تابعی از یک مثلث بوده است که اهرم‌های تعیین کننده ی آن مروان و معاویه بوده‌اند. نقش شخص عثمان آنجا زمینه‌ای داشته است که مروان و معاویه را فرصتی برای همدستی پیش نمی‌آمده است. با این توضیح می‌توان گفت: در برخوردهای عثمان و ابوذر ، هر کجا نشانی از مدارا و نرمش است، جای این احتمال است که دخالت و نقش مروان در آن نبوده یا کمتر بوده است. درشتی‌ها و خشونت‌ها‌، بیشتر از نقش مروان حکایت دارد. اوج درشتی و خشونت، در جریان تبعید ابوذر از شام به مدینه است که ـ چنان که گذشت ـ مروان و معاویه در اثرگذاری بر عثمان همدست بوده‌اند.

مواضع متفاوت، در شرایط گوناگون

در جای جای متون و منابع تاریخی و حدیثی اشاره‌هایی است به تفاوت‌هایی پرسش‌انگیز در برخورد ابوذر غفاری با روند انحرافی خلافت، بدعت‌ها و فتنه‌های تاریخ اسلام پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، به ویژه در زمان خلافت عثمان.

در فتنه‌ی سقیفه، تماشاگری است ساکت که هر چند برای او این پرسش به جد مطرح است که چگونه با حضور مولود کعبه، سخن از خلافت دیگری مطرح است. به پاس پاسداری وحدت دندان بر جگر می‌فشارد و دم نمی‌زند.[13] به هنگام تحرک‌های شیطنت‌آمیز ابوسفیان و تلاش او در جهت ایجاد اختلاف به بهانه‌ی دفاع از بنی‌هاشم! شیفته‌ی خلوص، هوشیاری و فداکاری علی (ع) است و به پیروی آن بزرگوار، سیاست صبر و انتظار را پیشه کرده است.[14] در مراسم خاک‌سپاری شبانه‌ی فاطمه (ع) اشک حسرت می‌ریزد و در خویشتن‌داری پای می‌فشارد. در جریان توسعه‌ی جغرافیایی اسلام و گسترش شعاع بعثت، در جبهه‌ها با خلوص حضور دارد و کمترین حرکت اختلاف‌انگیزی از او دیده نمی‌شود.[15] تنها زمانی که در روند توسعه، خطر نفوذ منافقان و فرصت‌طلبان را می‌بیند، با نقل حدیثی از پیامبر خدا (ص) _ در کنار کعبه _ نقش اهل بیت را در فتنه‌های پس از بعثت یادآور می‌شود، با تأکید بر تمسک به آنان به عنوان رمز نجات در بحران‌ها[16] در دیدار با خلیفه‌ی دوم در شام – در شرایطی که از توطئه‌ی فرزندان ابوسفیان در تجزیه‌ی عملی خلافت اسلامی احساس خطر می‌کند _ با نقل حدیثی از پیامبر (ص) خطر فتنه‌ی بنی‌امیه را در آینده‌ای نه چندان دور به او یادآور می‌شود.[17] پس از خلافت عثمان و شکسته شدن قفل فتنه و پیدایش فسادی لگام گسیخته _ در عرصه‌ی سیاست و اقتصاد _ ناگزیر سکوت را می‌شکند.

در این مرحله نیز برخوردهای متفاوتی از او در سندهای تاریخی منعکس است که متأسفانه در ثبت آن از طبقه‌بندی زمانی دقیق غفلت شده است که اگر جبران آن را با پژوهشی گسترده و ژرف امکان‌پذیر بدانیم، در فرصت کنونی دست‌یابی شتابزده به آن بی‌شک امکان‌پذیر نیست. با این همه، مواضع متفاوت و آهنگ‌های گوناگون آن، تأمل‌انگیز و نکته‌آموز است:

گاه سخن از گفت و گوی خصوصی اوست با عثمان که می‌کوشد دیگران متوجه موضع انتقادی او نشوند. هر چند با کم‌توجهی عثمان رفته رفته آهنگ سخن، آنچه را او از آن گریزان است، ناگریز می‌کند و بیش و کم راز وی را آشکار می‌سازد.[18] می‌توان گفت از این پس ابوذر ناگزیر است با زمزمه‌ی خطر و تأکید بر حرمت کنز مسلمانان را در مورد بدعت‌های روزافزون حساس کند.[19] با مشاهده‌ی نقش کعب‌الاحبار در این مقطع – که در نگاه ابوذر عنصری بیگانه و نفوذی است – شکیب او لبریز می‌شود و ناگزیر از پرخاش و برخورد تند می‌شود.[20] در این میان هشدارها و اخطارهای مکرر او به عثمان با یادآوری حدیث‌ها، سنت و سیره‌ی پیامبر (ص) تأمل انگیز است که سرانجام تبعید محترمانه‌ی او را به شام زمینه‌ساز می‌شود.[21]

برخوردهای ابوذر با مروان با آهنگ دیگری است. چنان که در شام نیز برخوردهای او با معاویه – به ویژه در جریان پی نهادن و برافراشتن کاخ سبز – همواره بر پرخاش‌گری است. آهنگ پرخاش‌های ابوذر در شام و مقایسه‌ی آن با برخوردهای او در مدینه، به وضوح بیان‌گر این نکته است که در نگاه ابوذر، ریشه‌ی فتنه و دشمن اصلی معاویه است که با او جای هیچ سازش و نرمشی نیست.[22]

در بازگشت به مدینه – در پی تبعید از شام – تندی بیشتری در آهنگ انتقاد از عثمان نیز دیده می‌شود که بیان‌گر مرتبه‌ای دیگر از نهی منکر است.[23] اصرار عثمان در سیاست نادرست و سپردن سرنوشت مسلمانان به خلیفه، رسما موضع‌گیری کند و مرز او را در امر و نهی‌ها یادآور شود ، با تأکید بر این اصل توحیدی که فرمان خلیفه تا آنجا محترم است ، که با فرمان خداوند ناسازگار نباشد . چنین است که از این پس به رغم منع و نهی خلیفه – در مسجد پیامبر ص – با بیان دیدگاههای فتوایی خود، روشن‌گری را همچنان ادامه می‌دهد . پی‌آمد چنان مواضعی، واکنش‌های تندتری است از عثمان چنان که گویی از این پس در دیدار و گفت و گو با خلیفه دچار مشکل می‌شود.

جمع‌بندی

در جمع‌بندی آنچه گذشت، می‌توان یادآور شد که تفاوت مواضع و آهنگ گفتار ابوذر ، به دو نکته‌ی اساسی راجع است:

1- تفاوت اشخاص و شخصیت‌ها و مرزی که عثمان را از مروان، معاویه و کعب‌الاحبار جدا می‌کند.

2- اصرار در منکر نیز موجب تفاوت دیگری است که در توجیه آن، تفاوت مرتبه‌های نهی از منکر را باید یادآور شد.

پیش‌بینی فساد سیاسی و اقتصادی، در حاکمیت امویان

آورده‌اند که روزی ابوذر غفاری در مجلس خلیفه‌ی سوم حضور یافت ، در حالی که جمعی از مهاجر و انصار نیز در آنجا حاضر بودند . در فرصتی مناسب رشته‌ی سخن را در میان آن جمع در دست گرفت و لب به نقل حدیثی از رسول خدا ص گشود که همگان را در بهت و شگفتی فرو برد. او – که در صداقت زبانزد همگان بود – چنین گفت:

از پیامبر خدا ص شنیدم که فرمود : چون شمار فرزندان ابوالعاص در حاکمیت و دستگاه خلافت به سی تن رسد، بندگان خدا را به بردگی گیرند و ثروت عمومی را که از آن خداست ، میان خویش دست به دست بگردانند . اینک شمار ابوالعاص زادگان در اشغال پست‌های حساس حکومتی از سی تن گذشته است و پی‌آمدهای سیاسی و اقتصادی آن را – که پیامبر خدا ص پیش‌بینی کرده بود – به چشم می‌بینیم.

سخن ابوذر غفاری با استناد به حدیثی از پیامبر خدا ص – که در عینیت جامعه برای همگان ملموس بود – حاضران را در بهت و شگفتی فرو برد . عثمان نیز از تماشای آن صحنه و تأثیر عمیق آن سخن ژرف به خشم و حیرت دجار شد. نخست از حاضران پرسید:

آیا هیچ یک از شما چنین سخنی را از پیامبر خدا ص خود شنیده است؟

چون پاسخ منفی حاضران را شنید . در اوج خشم ابوذر را مورد پرخاش قرار داد و او را به فتنه‌گری و دروغ متهم کرد .

تماشاگران بی طرف را در آن مجلس دو محذور اساسی در تنگنا قرار داد:

1- از سویی حرمت خلیفه‌ی مسلمانان را می‌بایستی پاس دارند.

2- از سوی دیگر جایگاه ابوذر را همه محترم می‌داشتند و کسی از مهاجران و انصار نبود که رفتار محبت‌آمیز رسول خدا ص را نسبت به او از یاد برده باشد.

در اینگونه بن‌بست‌های سیاسی ، همواره حضور امیرمؤمنان علی (ع) علیه السلام مغتنم و کارگشا بود . همه از پیامبر خدا ص شنیده بودند که علی در دانش و داوری ، گوی سبقت را از دیگران ربوده است . این بار نیز برای رهایی از این بن‌بست روانی – سیاسی ، از آن حضرت یاری خواستند.

عثمان امیرمؤمنان (ع) را مخاطب ساخت و گفت : امروز دوست تو حدیثی را از پیامبر خدا ص نقل کرده است که جز او هیچ‌کس شنوای آن نبوده و چنان مضمونی را به یاد ندارد.

راه و رسم داوری آن حضرت چنان بود که پیش از هر گونه اظهارنظر ، به شنیدن اظهارات و دادن فرصت کافی به هر دو طرف درگیر پایبند بود، وارسته از هر گونه تبعیض و وابستگی.

با پیشنهاد وی ، ابوذر یک بار دیگر حدیثی را که نقل آن ، چنان جنجالی به پا کرده بود ، تکرار کرد . عثمان از امام (ع) پرسید که آیا شما چنین سخنی را از پیامبر خدا ص شنیده‌اید؟

همه منتظر بودند که آن حضرت ابوذر را در این زمینه تأیید کند و در شنیدن چنان حدیثی با او هم صدا شود . برخلاف انتظار جمع ، علی (ع) نیز شنیدن چنان حدیثی را با صراحت انکار کرد که در پی آن ، برق شادی آمیخته با خشم در چهره‌ی عثمان درخشیدن گرفت و در حالی که با نگاهی تند و خشم‌آلود پرخاش‌های گذشته را به ابوذر یادآور می‌شد . از امام (ع) پرسید : اینک درباره‌ی ابوذر چگونه داوری می‌کنی ؟

بار دیگر ، بر خلاف انتظار عثمان – و شاید همه یا شماری از حاضران – آن حضرت فرمود :

ابوذر را تصدیق می‌کنم .

عثمان با بهت و خشم پرسید ، چگونه ؟

پاسخ مولا (ع) همگان را از بن‌بستی که در آن دچار بودند بیرون آورد و دیگر بار تأکیدی شد بر ژرف اندیشی و همه سونگری بی‌مانندش در داوری . او در توجیه داوری خویش حدیثی را از رسول خدا ص یادآور شد که همگان – از آن جمله عثمان – بارها و بارها آن را از رسول خدا ص شنیده بودند .

آسمان سبز سایه نیفکنده و زمین تیره بستر نگسترده است کسی را که گوی صداقت و راستی از ابوذر برباید .

ارزیابی بازتاب آن صحنه را مورخان ثبت نکرده‌اند و از کنار آن با سکوت گذشته‌اند . با این همه ، اندک بینش سیاسی و اجتماعی برای ارزیابی بازتاب چنان صحنه‌ای بسنده است . چنان که پی‌آمدهای آن نیز به سادگی – برای کسی که از روحیه و نفوذ سیاسی مروان و تعصب او نسبت به بنی‌امیه کمتر شناختی داشته باشد – قابل ارزیابی است .

منبع: شکوه تنهایی در سکوت ربذه - عبدالمجید معادیخواه

-----------------------------------------------------

پی نوشت:
[1] - سیر اعلام النبلاء جلد 2، صفحه‌ی 46.

[2] - گویی به دلیل جایگاه کم مانند ابوذر، مروان چنان که تمایل داشت نمی‌توانست بدرفتاری با او را به عثمان تحمیل کند. از این روی نخست تبعید محترمانه‌ی او را به شام زمینه‌سازی کرد تا معاویه را با خود همدست کند. داستان برخوردهای تند ابوذر را با معاویه و نیز روشن‌گری‌های او را در شام ـ که سطح بینش فرهنگی‌شان در مورد فرهنگ بعثت ، به مراتب پایین‌تر از مردم مدینه و مهاجر و انصار بود ـ می‌توان در اعیان‌الشیعه جلد 4، صفحه‌ی 237 ملاحظه کرد. نکته‌ی قابل ملاحظه که در این منبع به آن اشاره شده است، زندانی شدن ابوذر در شام به فرمان معاویه است. نیز در صفحه‌ی 238 این احتمال مطرح است که گرایش خطه‌ی جبل عامل به اهل بیت از نتیجه‌های تبعید شدن ابوذر از دمشق به آن خطه است.

[3] - اعیان الشیعه ، جلد 4، صفحه‌ی 238، ستون یکم ، نیز الغدیر ، جلد 8، صفحه‌ی 293

[4] - الغدیر ، جلد 8، صفحه 296

[5] - اعیان الشیعه ، جلد 4، صفحه‌ی 237

[6] - الغدیر ، جلد 8 ، صفحه‌ی 295

[7] - الغدیر ، جلد 8، صفحه 293

[8] - طبقات ابن سعد ، جلد 4، صفحه‌ی 167 ، نیز انساب الاشراف صحفه‌ی 543

[9] - سیر اعلام النبلاء‌ جلد 2 ، صفحه‌ی 68

[10] - تذکره الحفاظ ، جلد 1 ، صفحه‌ی 18 نیز تاریخ الاسلام ذهبی ، جلد 2 ، صفحه‌ی 410

[11] - پیش از این اشاره شد که هم در شام و هم در مدینه، مردم از نشست و برخواست با ابوذر منع شدند. رجوع کنید به اعیان الشیعه ، جلد 4، صفحه‌ی 236 تا 238 و الغدیر جلد 8 صفحه‌ی 298.

[12] - الغدیر، جلد 8، صفحه‌ی 289 تا 308 و اعیان الشیعه، جلد 4 صفحه‌ی 237 به بعد. جالب است که عثمان روزی در برخورد با ابوذر حاضران را مورد مشورت قرار دادو امام علی (ع) در پاسخ ابوذر را به موی تشبیه کرد که به شدت خلیفه خشمگین شد.

[13] . در منابع معتبری که یادی از ابوذر شده است همه جا این نکته مورد اشاره است. جمع‌بندی مختصر آن را در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی می‌توان دید.

[14] . در منابع معتبری که یادی از ابوذر شده است همه جا این نکته مورد اشاره است. جمع‌بندی مختصر آن را در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی می‌توان دید.

[15] . تاریخ اسلام ذهبی، جلد 2، صفحه‌ی 411.

[16] . معارف ابن قتیبه، صفحه‌ی 252 و تاریخ دمشق، صفحه‌ی 333-334.

[17] . کنزالعمال، حدیث 36896.

[18] . تاریخ‌الاسلام ذهبی، جلد 2، صفحه‌ی 411.

[19] . الغدیر، جلد 8، صفحه‌ی 292 به بعد.

[20] . همان.

[21] . همان.

[22] . اعیان‌الشیعه، جلد 4، صفحه‌ی 236 به بعد.

[23] . تذکرةالحفاظ جلد 1، صفحه‌ی 18.

/ 0 نظر / 10 بازدید